الفيض الكاشاني

319

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

علقمه از ابو مسلمه روايت كرده كه پيامبر خدا ( ص ) زبانش را براى حسين بن على ( ع ) بيرون مىآورد . آن كودك زبان پيامبر را مىديد و شادى مىكرد . عيينة بن بدر فزارى گفت : به خدا پسرى دارم كه مردى شده و ازدواج كرده و مو بر صورتش روييده و هرگز او را نبوسيده‌ام پيامبر ( ص ) فرمود : « هر كه رحم نكند رحم نمىشود . » « 157 » بيشتر اين شوخيها كه نقل شد با زنان و كودكان بود و پيامبر اين كار را براى درمان ضعف دلهاى آنان مىكرد و ميل به شوخى نداشت . پيامبر ( ص ) به صهيب كه چشم درد بود و خرما مىخورد فرمود : آيا با درد چشم خرما مىخورى ؟ گفت : من با طرف ديگر خرما مىخورم . پيامبر لبخند زد يكى از راويان گويد : پيامبر چنان لبخند زد كه دندانهاى آسياى او را ديدم . « 158 » روايت شده كه خوّات بن جبير در راه مكّه كنار زنانى از بنى كعب نشسته بود . پيامبر ( ص ) به او روى آورده فرمود : اى ابو عبد الله تو را با زنان چه كار ؟ گفت : براى شتر رمنده‌ام ريسمان مىبافند . خوّات گفت : پيامبر ( ص ) در پى حاجت خود رفت ، آنگاه به من روى آورد و فرمود : اى ابو عبد الله هنوز آن شتر ، رميدن را ترك نكرده است ؟ خوّات گويد : سكوت كردم و شرمنده شدم ، و گويد : پس از آن هر گاه پيامبر را مىديدم از خجالت مىگريختم تا به مدينه وارد شدم پس از آن روزى به من روى آورد در حالى كه در مسجد نماز مىگزاردم حضرت در كنارم نشست و من نماز را طول دادم فرمود : نماز را طولانى مكن كه من منتظر توام . چون از نماز فراغت يافتم فرمود : اى ابو عبد الله هنوز آن شتر ، ترك رمندگى نكرده است ؟ خوّات گويد : سكوت كردم و شرمنده شدم . پيامبر برخاست و من همچنان از او مىگريختم تا روزى مرا ديد در

--> ( 157 ) اين حديث را ابو يعلى به همين صورت غير از آنچه در آخر حديث است از قول عينيه روايت كرده و مسلم آخر آن را از قول اقرع بن حابس با كمى تغيير نقل كرده است ( المغنى ) ( 158 ) اين حديث را حاكم در ( مستدرك ) ، ج 3 ، ص 399 نقل كرده و گفته است : حديث صحيح است و ابن ماجه به شمارهء 42 و 34 آن را نقل كرده است .